برگردان شعر به فارسی:


از روزی می‌ترسم که دلم ناشاد گردد
وهر آنچه که داشتیم را از یاد ببریم
از یاد ببریم که ما کُرد هستیم
که فرزند کیخسرو آریایی نژادیم
فراموش کنیم که صاحب تاریخیم
که از تیره و تبار ساسانی و ماد هستیم
از روزی می‌ترسم که در این خاک پاک
کسی صدایش در برابر ظلم و بیداد بالا نیاید
و همه نوکر و غلام ضحاک زمان شوند
و رنجی را که کاوه‌ی آهنگر کشید به باد بدهیم
جشنهای باستانی ما جای خود را به جشن بیگانگان دهد
و به جای خورشید نازنین، ماه نماد ما شود!
از روزی می‌ترسم که نه زن و نه مرد
و نه حتی کسی که برایت عزیز و نور چشمی است
دیگر لباس کُردی بر تن نکند
و یا به زبان آبا و اجدادی خود صحبت نکند
از فرهنگ خود روی‌ گردان شود
و به چیزهایی که باب فرنگ است روی بیاورد
از روزی می‌ترسم که در فرهنگ کردها
عشق و عاشقی نیز از بین برود
دیگر کسی معنای عشق و عاشقی را نفهمد
نه دختری مانند شیرین و نه پسری مانند فرهاد باشد
دروغ و ریاکاری جای راستی را بگیرد
و هر آنکس که راستگو باشد سر خود را به باد بدهد
ای خواهر و برادر عزیز کُردم
نکنه که روزی تاریخ خود را فراموش کنی
چون همیشه مانند چراغ راهی خواهد بود
که اگر خاموش گردد جلو راهت تاریک خواهد گشت
پس به فرهنگ خودت افتخار بکن
تا همه بدانند که چقدر برایت با ارزش و بلندمرتبه است
جانم فدایت ای کُرد و فرهنگ زیبای کُردی
اهورامزاد همیشه پشت و پناهت باشد